قصه با غین!

قصه های واقعی، قصه های مجازی، قصه های من

قصه با غین!

قصه های واقعی، قصه های مجازی، قصه های من

مراعاتم خوب چیزیه :|

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۰۷ ق.ظ

دلم میخواد یه روزی برسه

انقدر بی عار و بی خیال و بی تفاوت و آروم بشم

که نه صدای فین فینِ بالا کشیدن آب بینی سرماخورده های توی مترو، چنگ بکشه به اعصابم

نه بوی نفس های راننده تاکسی که درست لحظه ای قبل از حرکت کردن سیگارشو پرت کرد توی خیابون، سرمو به درد بیاره

نه حرکات مکرر فک خانم سانتالی که تو مترو کنارم نشسته و دو سه تا آدامس رو هم زمان داره با شدت میجوه و پدرشو در میاره، روانیم کنه

نه صدای کیبرد گوشی خواهرم موقع تایپ تو تلگرام و صدای دینگ دینگ ارسال و دریافت پیامش، به جنون بکشه حالمو

نه وقتی همکارم مدام و مکرر سیفون حنجره ش رو میکشه به سرم بزنه سرمو بکوبم به دیوار!!!

 

میدونم اون روز نمیرسه مگه با مرگم K

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۱۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی